محیط کاربری
تبلیغات
آخرین مطالب
آرشیو
فروردين 1390 فروردين 1391 فروردين 1392 فروردين 1393 فروردين 1394 فروردين 1395 فروردين 1396 ارديبهشت 1390 ارديبهشت 1391 ارديبهشت 1392 ارديبهشت 1393 ارديبهشت 1394 ارديبهشت 1395 ارديبهشت 1396 خرداد 1390 خرداد 1391 خرداد 1392 خرداد 1393 خرداد 1394 خرداد 1395 خرداد 1396 تير 1390 تير 1391 تير 1392 تير 1393 تير 1394 تير 1395 تير 1396 مرداد 1390 مرداد 1391 مرداد 1393 مرداد 1394 مرداد 1395 مرداد 1396 شهريور 1390 شهريور 1391 شهريور 1392 شهريور 1393 شهريور 1394 شهريور 1395 شهريور 1396 مهر 1390 مهر 1391 مهر 1392 مهر 1393 مهر 1394 مهر 1395 مهر 1396 آبان 1390 آبان 1391 آبان 1392 آبان 1393 آبان 1394 آبان 1395 آبان 1396 آذر 1390 آذر 1391 آذر 1392 آذر 1393 آذر 1394 آذر 1395 دي 1390 دي 1391 دي 1392 دي 1393 دي 1394 دي 1395 بهمن 1390 بهمن 1391 بهمن 1392 بهمن 1393 بهمن 1394 بهمن 1395 اسفند 1389 اسفند 1390 اسفند 1391 اسفند 1392 اسفند 1393 اسفند 1394 اسفند 1395
اخبار سایت
انتقادات و پیشنهادات

تبلیغات متنی

جهت شرکت در برنامه های کوهنوردی :

 با شماره تلفن روابط عمومی گروه

09354707364

تماس حاصل فرمایید.


 

گروه کوهنوردی پرسون

 

"" Parsoon ""

 

 



دربند - اوسون-ایستگاه 5 ولنجک 95.1.20

 برنامه:  دربند - اوسون-ایستگاه 5 ولنجک 95.1.20

لیدر : حاج آقا تاجبخش

سرپرست:همت قلیزاده

عکاس: پوریا اسکندری

همنوردان : 11 + 1 نفر

 

گزارش: محمد

    

ساعت شش و بیست دقیقه بیستم فروردین ماه بود که زیر پل گیشا سوار مینی بوس گروه پرسون شدم که اولین برنامه سال 95 را کنار هم باشیم.

 

 

یک هفته بعد از سیزده به در بود. یاد این مصرع از حافظ افتادم که:

به صحرا رو که از خاطر غبار غم بیفشانی

اثر غمزدایی طبیعت را ما که تجربه کرده بودیم و میدونستیم فقط خواجه حافظ بود نمیدونست که اونم فهمید. احتمالا چون خیلی حال کوه پیمایی نداشت بعد که با اسب به رکن آباد و مصلی و چشمه الله اکبر رفت به این نتیجه رسید! (شیرازی که تو گروه نداریم؟)

 

نسیم بهاری نوید روزی مطبوع می داد گرچه هواشناسی احتمال بارش را در ارتفاع داده بود.

 

 

ساعت 7 از پای مجمسه کوهنورد میدان سربند به سمت اوسون حرکت کردیم. حاج آقا تاجبخش بجای مسیر مستقیم و شلوغ کنار رستوران ها و دکان ها مسیر سمت چپ را که ابتدای آن آسفالت بود انتخاب کرد؛ با خودم گفتم خوب چون از قلیان بیزارست!

 

 

در اوایل مسیر، اعضا به معنای واقعی گردآمدند (حلقه زدیم)  و پس از صحبت مختصر راهنمای محترم و معرفی سرپرست و مسوول انضباطی  خود را معرفی کردند: تاجبخش 26 ساله، محمد 130 ساله... خانم ها ...16 سال و 700 ماه ... . راستی تولد 14 سالگی خانم دکتر هم بود. شیرینی پخش کردند.

 

 

یکساعتی که از کوه پیمایی گذشت تازه فهیمدم چرا ازین مسیر آمدیم. بلند با لبخند گفتم که: ظاهرا حاجی امسال را شیب 80 درجه نامگذاری کردند!

حاجی خندید.

در هوای زیبای بهاری که می شد با دم زمین همدم شد، دوساعتی طی مسیر کردیم و به هتل اوسون رسیدیم. بی وقفه از کنار آن گذشتیم و بالاتر کنار آبی برای خوردن صبحانه لنگر انداختیم.

قبل از خوردن صبحانه مراسم تقدیر و تشکر از خانم دکتر به بهانه تولد ایشان به همراه هدیه و تقدیرنامه و کارت پستالی از یوهوی ایشان برگزار شد.

 

 

بعد سه ربع توقف مجدد براه افتادیم.

در این حین عضو جدیدی که احتمالا شیفته سرزندگی در عین نظم گروه و فضایل و کرامات ما اعضای محترم شده بود تصمیم گرفت با ما ادامه مسیر دهد. گویا بار دومی بود که به کوه می آمد و امروز میخواست که کوه پیمایی دوساعته سبکی داشته باشد. ما همگی با لبخندی معنی دار از او استقبال کردیم و در دل همی گفتیم: بیچاره شدی رفت!

 به آبراهه ای که از دل صخره های عمودی می آمد رسیدیم. من و تعدادی از دوستان تمایل داشتیم که ازین صخره های صعب العبور دوان دوان بالا برویم که تجربه حاجی مانع از جوگیری ما شد و گفتند که بدون طناب خطرناک است و تعداد ما زیاد.

 

 

صخره ها را دور زدیم و از مسیری صخره ای ولی مناسب تر جهت گروه پر جمعیت مان ، راه را ادامه دادیم.از شیبهای تند گذشتیم و از گردنه که بالا آمدیم پناهگاه ایستگاه پنج پیدا بود.

 

 

هوا ابری بود و نزدیک ایستگاه پنج که شدیم برف های ریزی همراهی مان کردند. ساعت یک به پناهگاه رسیدیم و موقع صرف نهار هرچه در کوله داشتیم در طبق اخلاص ریختیم. فضای دوستانه و صمیمی حاکم شد:

بفرمایید کوکو سیب زمینی... سبزی هم هست... سالاد دوست ندارید؟... زرشک پلو با مرغ... لوبیا پلو... قرمه سبزیش زیاده ها...نسکافه ... شکلات.. سلف سرویسی بود جای شما خالی.

 

 

بعد ناهار یکی از دوستان گفت اینجا آشنا کسی نیست؟ همین حین جناب سرهنگ و آقای لشکری و چند نفر دیگر از همنوردان قدیمی گروه که من نمیشناختم رؤیت شدند. بعد احوالپرسی و عکس یادگاری حوالی دو بود که بار و بنه را جمع کرده و بسمت ایستگاه دو سرازیر شدیم.

 

 

در ایستگاه دو نم نم بارانی بود و تا اینجا که رسیدیم دو سه باری برف های ریزی برایمان خوش رقصی کردند. دوستان میوه ها را تکه کرده و با هم میل کردند و به سمت ایستگاه یک راه افتادند.

تا اینجا همه چیز عالی بود اما حس کردم چیزی کم است. همین که کمی از ایستگاه دو به پایین آمدیم نگاهم به مسیر پایین دست افتاد و چشمانم برقی زد. به حاج آقا گفتم: امکان شن اسکی هست؟ حاجی مسیر را بررسی کرد و فرمان حمله را صادر کرد... یوهو...!

 

ساعت پنج و نیم بعد از ظهر ورودی ولنجک بودیم. با عضو جدید که حسابی آب بندی شده بود خداحافظی کردیم و مینی بوس گروه با 11 همنورد شاداب به سمت فرهنگسرا راه افتاد.

راستی این برنامه چیز دیگری کم داشت شعر خوانی آقا غرات و حضور چند تن از عزیزان که انشاله در برنامه های بعدی ببینیمشان.

با امید سلامتی برای همه خصوصا آقای رضایی.

 

                         


  دیدگاه شما : [1] نظر   رای به مطلب :

تگ ها : دربند اوسون هتل اوسون نوچال ایستگاه 5 ولنجک کوهنوردی پرسون گروه کوهنوردی گروه کوهنوردی پرسون بچه های نازی آباد


موضوع : آرشیو گزارشات برنامه ها -
تعداد بازدید : 1304 بار
ارسال شده در يكشنبه 29 فروردين 1395 - 05:11



دسته بندی
نظر سنجی

   این سایت را چگونه ارزیابی می نمایید؟


       

  1. بسیار عالی
  2. عالی
  3. خوب
  4. متوسط
  5. ضعیف

        

لینکستان
تبلیغات
اوقات شرعی
آمار
افراد آنلاين : 3
امروز : 261
ديروز : 323
اين هفته : 1891
اين ماه : 5464
امسال : 89626
کل بازديد : 311476
کل مطالب : 315
تگهای مطالب
آب و هوا


وب سایت رسمی گروه کوهنوردی پرسون
این وبسایت توسط سایت ساز مهر نسخه 2 محصولی از شرکت نگاه روشن پارس ایجاد شده است